ملا محمد مومن كرمانى
55
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
إبقاء نشد . شاه ، به هواى تنبيه افشاران كوه گيلويه در همان سال بلافاصله به فارس رفت . يك جوان بيست ساله « 1 » كه تازه از طرف قزلباش تأييد شده ، هيچگونه مقاومتى در برابر خود تحمل نمىتوانست بكند و طبعا اينك نوبت ذو القدر رسيده بود ، كه در شكست بيگتاش خان ، قدرت نشان داده بود ؛ و اين سرنوشت همهء كسانى بوده كه در تاريخ ايران ، به اعتماد پيرى و عقل و تدبير خود ، در برابر جوانان - كه تازه قدم به دائرهء قدرت و سياست نهادهاند - خودى نشان دادهاند . شاه عباس ابتدا سوگند نامهاى به مهر خويش توسط شيخ بهاء الدين محمد عاملى - شيخ بهايى - نزد ذو القدر فرستاد و او مطمئن شد و از قلعه فرود آمد ؛ « 2 » اما اندكى نگذشت كه شاه به بهانهء اموال بيگتاش خان ، و صورتحسابها كه يعقوب بيگ ساخته بود - از او ظنين شده به زندانش افكند و اندكى بعد كشته شد و جسدش را مثله كرد و اعضاء بدنش را با ريسمان در بازار آويخت . « 3 »
--> صفوى ، ص 344 ) زياد ابن ابيه همچنين استلحاقى با معاويه و ابو سفيان را پذيرفت . در دورهء مغول هم مجير الملك وزير مىگفت مادرم حظيّهاى بود از حرم سلطان و به وقت تسليم به پدرش ، حامله بوده است . ( جهانگشاى جوينى ، ص 80 ) . همه اينها به خاطر سلطنت ، در معقولات مادرها و مادربزرگهاى خود دخالت مىكردهاند و از منقولات مورخين خجالت نمىكشيدهاند . ( 1 ) - شاه عباس در اين روزها بيست سال تمام داشت . اين نكته را از اينجا مىفهميم كه در شيراز ، همين روزها ، شاه ، هنگام چوگانبازى از اسب افتاد و پايش شكست ، « . . . در اثناى تكو تاز به يك پهلو افتاده ، با اسب بر روى زمين افتاد ، و پاى چپ مبارك را آسيب كسرى رسيد ، . . . در آن شب شكستهبندى حاذق كه كمانگر و سرآمد دهر بود ، حاضر ساخته ، در انواع معالجه يد بيضا به ظهور آورد . . . » شكستهبند گفته بود ، چون براى ترميم شكستگى براى هر سال عمر ، مجروح بايد يك روز استراحت كند ، شاه به همين مناسبت به دستور طبيب « مدت بيست روز آن پادشاه فيروز صاحب فراش بودند . . . » ( هشت الهفت ، 487 به نقل از كتب تاريخى ) . ( 2 ) - زندگانى شاه عباس اول : نصر اللّه فلسفى ، ج 1 ، ص 130 ، مقصود قلعه اصطخر است كه از مستحكمترين قلاع بود . شاه ، پس از پيروزى ، قلعه اصطخر را با خاك يكسان كرد . ( 3 ) - سياستگرى شاه عباس در اين مورد ، از يك جوان بيست ساله عجيب است ، هرچه هست